X
تبلیغات
زولا

کانون قرآنی-فرهنگی ولیعصر(عج)

فعالیت های قرآنی و مذهبی در جمعی صمیمی

مسافران کربلا...

بلندترین ارتفاعی که موجب مرگ ام می شود، افتادن از ” چشم” شماست … ارباب دریاب …



 دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم

بعدِ یک عمر که ماندیم . . . که عادت کردیم

 

دست هامان همه خالی . . . نه ! پر از شعر و شرر

عشق فرمود : بیایید ، اطاعت کردیم

 

خاک آلوده رسیدیم به آن تربت پاک

اشک آلوده ولی غسل زیارت کردیم

 

گفته بودند که آرام قدم برداریم

ما دویدیم . . . ببخشید . . . جسارت کردیم

 

ایستادیم دمی پای در « باب الرّاس »

شمر را – بعدِ سلامی به تو – لعنت کردیم

 

سهم مان در حرمت یکسره سرگردانی

بس که با قبله ی شش گوشه ، عبادت کردیم

 

تشنه بودیم دو بیتی بنویسیم برات

از غزلباری چشمان تو حیرت کردیم

 

هی نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم و نشد

واژه ها را به شب شعر تو دعوت کردیم

 

( همه با قافیه ی عشق ، مصیبت دارند )

از تو گفتیم ، اگر ذکر مصیبت کردیم

 

وقت رفتن که حرم ماند و کبوترهایش

بی پر و بال نشستیم و حسادت کردیم

 

و سری از سر افسوس به دیوار زدیم

و نگاهی غضب آلود به ساعت کردیم

 

تا قیامت بنویسیم برای تو کم است

ما که در سایه ی آن قامت ، اقامت کردیم

...

کاش می شد که بمانیم ؛ ضریحت در دست . . .

دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم

 

ان شاء ا... هفته دیگه بنده و آقا مسعود عابدینی و همچنین برادر حسین آقای ثروتی راهی دیار عشقیم. حلالمون کنید. منتظر بچه های جلسه امیرالمومنین(ع) برا خداحافظی هستیم.  (چهارشنبه 29 آذر ساعت 19) راستی شعرش خیلی قشنگه ارزش داره از اول بخونیش مگه نه؟

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:29 ب.ظ | نویسنده: سایبان | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد