X
تبلیغات
رایتل

کانون قرآنی-فرهنگی ولیعصر(عج)

فعالیت های قرآنی و مذهبی در جمعی صمیمی

گروه سرود

یک گروه سرود از اهواز با یک کامیون به مقر تیپی که فرمانده اش شهید برونسی بود حرکت کرد. در حین راه افتادن کامیون، یک بسیجی با ورزیدگی که به سن و سالش نمی خورد، پرید بالا. در بین راه بعضی سر به سر آن بسیجی می گذاشتند.
بعضی ها هم از اوصاف برونسی می پرسیدند. بسیجی گفت:برونسی هم یکیه مثل بقیه رزمنده ها.
آن گروه سرود گفتند: پدر جان تو لابد تازه اومدی جبهه، نمیدونی چی به چیه؟!
وقتی کامیون به مقر رسید، مسئول دژبانی تا چشمش به آن بسیجی افتاد هول و دستپاچه گفت:" اه! آقای برونسی شما اینجا چیکار می کنین؟!

ـــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید عبدالحسین برونسی

  

تاریخ ارسال: یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390 ساعت 07:14 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد