X
تبلیغات
رایتل

کانون قرآنی-فرهنگی ولیعصر(عج)

فعالیت های قرآنی و مذهبی در جمعی صمیمی

مکبر

وقتی یک شاگرد شوفر ، مکبر نماز شود ، بهتر از این نمی شود . نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع می کرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند ، خود را به نماز برسانند یا اشکال از بچه ها بود که وضو را می گذاشتند دم آخر و تند تند یا الله می گفتند و به آقا اقتدا می کردند و مکبر مجبور بود پشت سر هم یا الله بگوید و ان الله مع الصابرین ....

بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند . مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد . وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد ، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت : یاالله نبود ... حاج آقا بریم .

نمی دانم چند نفر توی نماز زدند زیر خنده ولی بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 07:23 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب 1 نظر

احترام به پدر و مادر

مجتبی مطهری، فرزند شهید مرتضی مطهری می گوید:

«خاطرم می آید که زمانی پدرم فرمود: گه گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می اندیشم، احساس می کنم که از مسائلی که سبب خیر و برکت در زندگی ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده است، احترام و نیکی فراوان بوده است که به پدر و مادر خود کرده ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری، که افزون بر توجه معنوی و عاطفی، تا آن جا که توانایی ام اجازه می داد، از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده ام.

تاریخ ارسال: جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 06:49 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب 0 نظر

به دو راهی نزدیک می شوید

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 10:57 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر

خطر جهنم گرفتگی !!!

 

دوست ندارم جوانان شما را ببینم مگر در دو حالت : 

 دانشمند یا دانشجو  

اگر جوانی چنین نکند ؛ کوتاهی کرده واگر کوتاهی کند ؛ 

تباه ساخته است واگر تباه سازد ؛ 

 گناه کرده است واگر گناه کند ؛ 

 سوگند به آنکه محمد را به حق به پیامبری بر انگیخت ؛ 

دوزخ نشین خواهد شد.  

 

امام صادق (ع) 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 05:10 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر

آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل کن (نمل آیه ۷۹)

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمیشوی به من امیدوار باش (زمر آیه ۵۳)

آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی نیتت را پاک و الهی کن (فاطر آیه ۲۹)

آنگاه که سرمست زندگانی و مغرور به آن شدی به یاد قیامت باش (فاطر آیه ۵)

آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم (غافر آیه ۶۰)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم (بقره آیه ۱۵۲)

آنگاه که روحت تشنه راز و نیاز است آهسته مرا بخوان (اعراف آیه ۵۵)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 01:05 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب 0 نظر

تو شهید می شی

5 دقیقه قبل از اینکه برم یکی دیگه اومد نشست بغل دستم ، گفت : آقا یه خاطره برات تعریف کنم ؟ گفتم : بفرمایید !

یه عکسی به من نشون داد ، یه پسر مثلاً 19 ، 20 ساله ای بود ، گفت : این اسمش عبدالمطلب اکبری هست ، این بنده خدا زمان جنگ مکانیک بود ، در ضمن کر و لال هم بود .

یه پسر عموش هم به نام غلام رضا اکبری شهید شده ، غلام رضا‌ که شهید شد ، عبدالمطلب اومد بغل دست قبر غلام رضا نشست ، بعد هی با اون زبون کر و لالی خودش ، با ما حرف می زد ، ما هم گفتیم : چی می گی بابا !؟ محلش نذاشتیم ، می گفت : هرچی سروصدا کرد هیچ کس محلش نذاشت .
گفت : دید ما نمی فهمیم ، بغل دست قبر این شهید با انگشتش یه دونه چارچوب قبر کشید ، روش نوشت : شهید عبدالمطلب اکبری ، بعد به ما نگاه کرد گفت : ‌نگاه کنید !

خندید ، ما هم خندیدیم ، گفتیم شوخیش گرفته ، می گفت
: دید همة ما داریم می خندیم ، طفلک هیچی نگفت ، سرش رو انداخت پائین ، یه نگاهی به سنگ قبر کرد با دست پاک کرد ، سرش رو پائین انداخت و آروم رفت .
فرداش هم رفت جبهه .

10 روز بعد جنازه اش رو آوردند دقیقاً تو همین جایی
که با انگشت کشیده بود خاکش کردند . وصیت نامه اش خیلی کوتاه بود ، اینجوری نوشته بود ؛

بسم الله الرحمن الرحیم ،
یک عمر هرچی گفتم به من می خندیدند ، یک عمر هر چی می خواستم به مردم محبت کنم ، فکر کردند من آدم نیستم ، مسخره ام کردند ، یک عمر هرچی جدی گفتم ، شوخی گرفتند ، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم ، یک عمر برای خودم می چرخیدم ، یک عمر . . .

اما مردم ! حالا که ما رفتیم بدونید هر روز با آقام حرف می زدم ، و آقا بهم گفت : تو شهید می شی . جای قبرم رو هم بهم نشون داد ، این رو هم گفتم اما باور نکردید !
تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 12:57 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب 1 نظر

چه کنیم با این غم

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 08:45 ق.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر

«نوکر محال است صاحبش را نبیند ...»

قسمتی از وصیت نامه ی شهید مصطفی ابراهیمی مجد :«
و سلام علی آل یاسین ... بگذارید بعد از مرگم بدانند و بدانید که همان طور
که اساتید بزرگمان می گفتند ، نوکر محال است صاحبش را نبیند ، من نیز
صاحبم را دیدار کردم . بدانید که امام زمانمان حی و زنده است . از یاد او
غافل نگردید . دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد که بیش تر بنویسم و تا
این زمان ، دیدار او را برای هیچ کس نگفتم مبادا ریا شود . فقط می گویم از
آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام ، تمام جگرم سوخته
است . »

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 11:40 ب.ظ | نویسنده: شمع | چاپ مطلب 0 نظر

روش تربیتی به روز

فرزندانتان را بر روش و آداب خویش  مجبور مسازید ؛ زیرا آنان برای زمانی دیگر  جز زمان شما  آفریده شده اند. 

امام علی (ع)

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 07:17 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر

حال و روز ما

 

 ۱۳۸۹ تهران   

 

 

۱۳۶۵  شلمچه   عملیات کربلای ۵

تاریخ ارسال: دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 08:10 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر

میهمانان اون ور آبی

خدمت  میهمانان عزیز  نروژی و کانادایی که وقت زیادی برای بازدید از وبلاگ ما اختصاص دادند سلام عرض می کنیم .

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 09:12 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 1 نظر

دومین دوره مسابقات دوچرخه سواری(ابوالفضل محبی)

تاریخ ارسال: شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 09:46 ب.ظ | نویسنده: امیر کبیری | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 35 )
   1      2     3   >>
صفحات